|
نام ان جوان چیست؟ سیف الدین.
فرمود که: سیف (شمشیر) در غلاف است، نمی توان دیدن. سیف الدین آن باشد که برای دین جنگ کند و کوشش کلی او برای حق باشد و صواب را از خطا پیدا کند و حق را از باطل تمیز کند، الا جنگ اول با خویشتن کند و اخلاق خود را مهذب گرداند، اِبْدَأْ بِنَفْسِکَ.و همه نصیحتها با خویشتن کند.
آخر تو نیز آدمی، دست و پا داری و گوش وهوش و چشم و دهان. و انبیا و اولیا نیز که دولتها یافتند و به مقصود رسیدند، ایشان نیز بشر بودند و چون من گوش و عقل و زبان و دست و پا داشتند. چه معنی که ایشان را راه می دهند و در را می گشایند و مرا نی؟ گوش خود را بمالد و شب روز با خویشتن جنگ کند که تو چه کردی و از تو چه حرکت صادر شد که مقبول نمی شوی؟ تا سیف الله و لسان الحق باشد. مثلا، ده کس خواهند که در خانه روند، نُه کس راه می یابند و یک کس بیرون می ماند و راهش نمی دهند. قطعا این کس بخویشتن بیندیشد و زاری کند که عجب من چه کردم که مرا اندرون نگذاشتند؟ و از من چه بی ادبی آمد؟ باید گناه بر خود نهد و خویشتن را مقصر و بی ادب شناسد، نه چنانکه گوید این را با من حق می کند و من چه کنم. خواست او چنین است، اگر بخواستی راه دادی که این کنایت دشنام دادنست حق را و شمشیر زدن با حق.
پس به این معنی سیف علی الحق باشد نه سیف الله. حق تعالی منزهست از خویش و از اقربا، لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ (نه کسی فرزند اوست و نه او فرزند کسی است– اخلاص – 3)، هیچ کس به او راه نیافت الا به بندگی، وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء (خدا از خلق غنی و بی نیاز است وشما فقیر و نیازمندید – محمد -38). ممکن نیست که بگویی آنکس را که به حق راه یافت او از من خویش تر و آشنا تر بود و او متعلق تر بود از من. پس قربت او میسر نشود الا به بندگی، او معطی علی الاطلاق (عطا کننده به همه) است، دامن دریا پر گوهر کرد و خار را خلعت گل پوشانید و مشتی خاک را حیات و روح بخشید بی غرض و سابقۀ و همه اجزای عالم از او نصیب دارند.
شرح
- وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء: بخشی از آیۀ 38 سورۀ محمد که کامل آن بدین مضمون است:
آری شما همان مردمید
که برای انفاق در راه خدا دعوت می شدید،
باز بعضی از شما بخل می ورزند
و هر که در انفاق بخل کند برضرر خود اوست؛
خدا از خلق غنی و بی نیاز است وشما فقیر و نیازمندید
و اگر شما روی بگردانید خدا قومی غیر از شما
که مانند شما بخیل نیستند به جای شما پدید آرد. |